تبليغاتX
کسب درآمد رابا ما تجربه کنید...

کسب درآمد رابا ما تجربه کنید...

کسب درامد-خرید-فروش-آموزش-تبلیغات-مطالعه روزنامه وحتی تماشای تلوزیون در ...

بهترین و سریعترین راه پولدار شدن در ...

شركت ارتباط سبز آسيا به شماره ثبت 233626 از بهمن ماه 1383 با پياده سازي سایت مشاغل ايران فعالیت خود را آغاز نموده است.

فعالیتهای اصلی این سایت عبارتند از:

1) پياده سازي جامعترين سيستم نيازمنديهاي تصويري در سراسر كشور

2) بازاريابي براي صاحبان مشاغل

3) بانك جامع اطلاعات مشاغل و صفحات اختصاصي

4) فروشگاه آنلاين

5) اجراي طرح كارت پس انداز

6) طراحي سايتهاي تخصصي

7) کسب درآمد آسان براي کاربرانی که مایل به کار بازاریابی از طریق اینترنت می باشند.

8) انجام تبليغات اينترنتي

 

این وب سایت در جهت پیشرفت صنعت IT در کشور، به معرفی شرکتها و وب سایتها و تبلیغات محصولات نرم افزاری و سایر محصولات و خدمات می پردازد.

تبلیغات اینترنتی سالم، شیوه های نوین بازاریابی، کمک به وبمسترها جهت افزایش ترافیک سایت خود، از اهداف این سایت می باشد.

درآمد این سایت از طریق درج آگهی و تبلیغات در سایت، ايجاد صفحات اختصاصي ، فروشگاه آنلاين و ساير امور تبليغاتي مرتبط با سايت حاصل می شود.

به منظور گسترش فعالیتهای سايت مشاغل ايران دست همکاری کاربران عزیز را به گرمی می فشاريم.

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=51931

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 15:40  توسط هادی  | 

افزایش بازدید

 

آسانترین راه پول درآوردن از اینترنت ، از اینترنت براحتی پول درآورید ، با چند کلیک از اینترنت پول دربیاورید ، آموزش روشهای گوناگون بدست آوردن پول ، از اینترنت پول درآورید ، از اینترنت پول به دست بیاورید ، از اینترنت پول درآورید ، از اینترنت پول در بیاورید ، از اینترنت درآمد داشته باشید ، از طریق اینترنت ، از طریق اینترنت صاحب درامد شوید ، از طریق اینترنت صاحب درآمد شوید ، آسان ترین روشهای پول درآوردن ، اقتصاد و تجارت و پول و سرمایه گذاری و بورس ، آموزش آنلاین ، آموزش تجارت الکترونیک ، آموزش تجارت الکترونیکی ، آموزش روشهای کسب درآمد از اینترنت ، آموزش روشهای سرمایه ، آموزش کار در خانه ، آموزش کسب در آمد از اینترنت ، انتقال پول از ایگولد ، انتقال درامد به حساب e-gold ، ایگولد ، اینترنت و تجارت الکترونیک ، ایگولد ، اینترنت و تجارت الکترونیک ، با کلیک کردن پول در بیار ، باز کردن حساب در e-gold ، بازار اینترنتی ، بازاریابی الکترونیکی ، بانکداری بین المللی ، بانکداری الکترونیکی ، برترین سایتهای کسب درامد از اینترنت ، به دست آوردن پول بدون سرمایه اولیه با اینترنت ، بهترین راه کسب درآمد از راه اینترنت ، بهترین راهنمای در امد از اینترنت ، بهترین راههای کسب درآمد از اینترنت ، بهترین سایتهای تجارت پول در اینترنت ، پول ، پول , تجارت , ثروت ، پول از طریق اینترنت ، پول الکترونیکی ، پول+اینترنت ، پول به صورت الکترونیکی ، پول بابت هر کلیک ، پول بابت کلیک ، پول توی اینترنت ، پول دار شدن از طریق اینترنت ، پول در آوردن از اینترنت بدون سرمایه ، پول در آوردن با اینترنت ، پول در اوردن بدون درد سر ، پول در آوردن و کسب در آمد از اینترنت ، پول در اینترنت ، پول در بیار با کلیک کردن ، پول درآوردن از اینترنت ، پول درآوردن از اینترنت ، پول درآوردن بدون سرمایه وبدون زحمت ، پول دیجیتالى ، پول رایج الکترونیکی ، پول ضمانت شده از اینترنت ، پول مفت در اینترنت ، پول و بانک ، پول و چک الکترونیکی ، پول+اینترنت+درامد ، پول+درآمد+اینترنت ، پولدار شدن با اینترنت ، پولدار شدن به روش آسان ، تبدیل پول الکترونیکی ، تبلیغات آنلاین و تجارت اینترنتی ، تجارت الکترونیکی ، تجارت الکترونیک ، تجارت الکترونیکی ، تجارت آن لاین ، تجارت اینترنتی ، تجارت بدون سرمایه ، تجارت در اینترنت ، تجارت نوین ، تجارت و پول الکترونیکی ، تجارت و پول درآوردن در اینترنت ، تجارت و کسب درآمد بوسیله اینترنت ، چگونه از طریق اینترنت پولدار شویم ، چک الکترونیک و پول دیجیتالی ، چک الکترونیکی ، چکهای الکترونیکی ، حساب e-gold ، حساب الکترونیکی ، خواندن ایمیل و کسب درآمد ، خوب درآمدزا ، داد و ستد الکترونیکی ، در اینترنت ، درآمد از اینترنت ، درآمدزایی از اینترنت ، درآمد کافی از طریق اینترنت ، درامد مالی در اینترنت ، درامدهای اینترنتی ، درامد+اینترنت ، درآمد+اینترنت ، درامدزا ، درآمدهای اینترنتی ، دلار+اینترنت ، دنیای تجارت الکترونیکی ، راه های تجارت بر روی اینترنت ، راهنمای کسب در آمد در اینترنت ، راهنمای درآمد از اینترنت ، راههای پول در آوردن از اینترنت ، راههای کسب در آمد از اینترنت ، راهکارهای تجارت الکترونیک ، روش پول در آوردن ، روش کامل تجارت الکترونیک ، روشها و سایتهای کسب درآمد ، روشهای اصلی تجارت در اینترنت ، روشهای واقعی کسب درآمد در اینترنت ، روشهای کسب در آمد از اینترنت ، سایت آموزش کسب درآمد ، سایت های توپ برای کسب در آمد از اینترنت ، سایتهای تجارت الکترونیک در ایران ، سایتهای کسب درآمد از اینترنت ، سایتهای مطمئن درامدزا ، سایتهای معتبر درامدزا ، سایتهای در آمد زا ، سایتهای درامد زا ، سایت تجارت الکترونیک ، سایتهای تبدیل پول الکترونیکی ، سایتهای کسب درامد از اینترنت ، سرمایه گذاری با ایگولد ، سرمایه گذاری در اینترنت ، سود و ثروت و پول ، سیستم آن لاین برای پرداخت پول و دریافت پول ، طریقه کسب درآمد از خواندن ایمیل ، فروش از طریق اینترنت ، فروش پول الکترونیکی ، کسب پول ، کسب در آمد ، کسب در آمد بدون نیاز به تخصص ، کسب در آمد در اینترنت ، کسب در آمد در اینترنت با خواندن ایمیل ، کسب درآمد , تجارت الکترونیک ، لیست سایت هایی که می توان از آن ها درآمد کسب کرد ، مزایای پول الکترونیکی ، معتبر کسب درآمد ، نکته های تجارت الکترونیکی ، بدون هیچ سرمایه اولیه از اینترنت پول در بیاورید ، کار پر درامد ، کار در اینترنت ، کار در خانه ، کارت اعتباری ، کسب پول از اینترنت ، کسب پول با اینترنت ، کسب پول و تجارت الکترونیکی ، کسب در آمد ، کسب در آمد آسان از اینترنت ، کسب درآمد از اینترنت بدون سرمایه اولیه ، کسب درآمد از اینترنت بدون سرمایه ، کسب درآمد از اینترنت در ایران ، کسب درآمد اینترنتی ، کسب درآمد ویژه از اینترنت ، کسب و کار از طریق اینترنت و تجارت ، کسب و کار اینترنتی ، آسانترین راه پول درآوردن از اینترنت ، از اینترنت براحتی پول درآورید ، با چند کلیک از اینترنت پول دربیاورید ، آموزش روشهای گوناگون بدست آوردن پول ، از اینترنت پول درآورید ، از اینترنت پول به دست بیاورید ، از اینترنت پول درآورید ، از اینترنت پول در بیاورید ، از اینترنت درآمد داشته باشید ، از طریق اینترنت ، از طریق اینترنت صاحب درامد شوید ، از طریق اینترنت صاحب درآمد شوید ، آسان ترین روشهای پول درآوردن ، اقتصاد و تجارت و پول و سرمایه گذاری و بورس ، آموزش آنلاین ، آموزش تجارت الکترونیک ، آموزش تجارت الکترونیکی ، آموزش روشهای کسب درآمد از اینترنت ، آموزش روشهای سرمایه ، آموزش کار در خانه ، آموزش کسب در آمد از اینترنت

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 15:17  توسط هادی  | 

تماشای آنلاین تلوزیون

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 0:1  توسط هادی  | 

روزنلمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 0:45  توسط هادی  | 

فال فال

برای دیدن فال خود کافیست اول در دل نیت کنید سپس بروی یکی از دایره ها کلیک کنید












+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 2:53  توسط هادی  | 

تولد هر کی امروزه مبارک باشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 23:41  توسط هادی  | 

تنهایی

تنهایی
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 0:51  توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 0:38  توسط هادی  | 





+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 0:54  توسط هادی  | 

هدیه امروز  ما به شما  :

برای دیدن هدیه روی جعبه پایین کلیک کنید :

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 0:47  توسط هادی  | 

مشکلات زندگي

پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا" وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتداستاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟ يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد ديگري جسارتا" گفت : دست تان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا" کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدنداستاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد بکنم ؟شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريداستاد گفت : دقيقا" مشکلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود .فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييددوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري زندگي همين است

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 1:37  توسط هادی  | 

مادر

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:

مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي

اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟

خداوند پاسخ داد:
از ميان فرشتگان بيشمارم

يكي را براي تو در نظر گرفته ام.
او در انتظار توست و حامي و

مراقب تو خواهد بود.

كودك همچنان مردد و ادامه داد

اما اينجا در بهشت من جز خنديدن
و آواز و شادي كاري ندارم.

خداوند لبخند زد
:
فرشته ي تو برايتآواز خواهد خواند و

هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.

كودك ادامه داد
:
من چطور مي توانم بفهمم

كه مردم چه مي گويند در حالي
كه زبان آنها را نمي دانم.

خداوند او را نوازش كرد و گفت
:
فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين

واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در
گوش تو زمزمه خواهد كرد و با
دقت و صبوري به تو ياد خواهد
داد كه چگونه صحبت كني.


كودك با ناراحتي گفت
:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟


و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟
"
فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم
قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."



كودك سرش را برگرداند و پرسيد
:
شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد

هم زندگي مي كنند. چه كسي

از من محافظت خواهد كرد؟؟

خدا گفت
:
فرشته ات از تو محافظت

خواهد كرد حتي اگر به
قيمت جانش تمام شود.


كودك با نگراني ادامه داد
:
اما من هميشه به اين دليل

كه نمي توانم تو را ببينم
غمگين خواهم بود.


خداوند لبخند زد و گفت
:
فرشته ات هميشه درباره من

با تو صحبت خواهد كرد
اگرچه من هميشه در كنار تو هستم.


در آن هنگام بهشت آرام بود

-
اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد.

كودك مي دانست كه بزودي

بايد سفر خود را آغاز كند
.
پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد :

خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم

لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.



خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد
:
نام فرشته ات اهميتي ندارد


ولي مي تواني او را "مادر" صدا كني
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 1:36  توسط هادی  | 

زيباترين قلب

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و
هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت . ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب اوبرداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي
دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگرانساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛
اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .
گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

اري زيبايي واقعي در قلبهاي پاک و مهربان است که عشق به همراه دارد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 1:34  توسط هادی  | 

I'M MISSING YOU

 

?Why can't I speak when I have so much to tell

?Why can't I write when I have so much in mind

?Why can't I sing when there's music in my heart

?Why can't I dance when there's rythm in the air

Too many words left unspoken

Too many things left undone

?Why can't it be and why can't I

,For all I know this pain deep inside

,Took the gladness from my heart

?Is this the pain of missing you

Is this the reason behind it allHear the agony of my heart

,Longing for you and for your touch Feeling your lips

,feeling your face Missing your kisses and warm embrace

When will the waiting ever be over

For as long as were apart I can never be whole

Oh! My Dearest Love

I just want you to know

That my heart is aching because

"I'M MISSING YOU!"

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0:41  توسط هادی  | 

اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشــت              شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت

 اگه داشتم تو رو رسواي عــبادت مي شـــدم               دلم اين خستــهء عاشـــق يه خداي ديگه داشت

 اگـــه داشــتم تـــو رو اون قصـــــه نويـــــس               واســـه مـن يـــه قصـــه هاي ديگـــه داشـــــت

 مــــــي دونم  زندگيـــم اينجــــوري نبـــود                    مرد عاشــــق يـــــه شــباي ديگـــــه داشــــــت

اگه داشتـــم تو رو اون ميخـونه که جاي منه                شبا اونجـــا جاي من يه بينـــواي ديــگه داشـــت

نمي گم با تو و اســم گريه ديگه گريه نبـــود                 با تو ايـــن زمـزمه هام يه هاي هاي ديگه داشـت

مي دومنم پيش تو آروم مي شدم حتــي اگه                  قهــرو نازت واســـه من درد و بلا ي ديگه داشـت

اگه يارم مي شدي صاحب دنيات مي شدم                     فکـــر نکن چشمـــاي تو يه عاشقاي ديگه داشت

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 2:45  توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 1:45  توسط هادی  | 

عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم
»

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند
.

دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت
.

سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد
.

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود
.

زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند
:

«
بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است
»
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 0:39  توسط هادی  | 

نوشته روی دیوار

مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت ، زنبيل سنگين را داخل خانه كشيد .
پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و ميخواست كار بدي را كه تامي كوچولو انجام داده ، به مادرش بگويد .
وقتي مادرش را ديد به او گفت: « مامان ، مامان ! وقتي من داشتم تو حياط بازي ميكردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي كرد
تامي با يه ماژيك روي ديوار اطاقي را كه شما تازه رنگش كرده ايد ، خط خطي كرد ! »
مادر آهي كشيد و فرياد زد : « حالا تامي كجاست؟ » و رفت به اطاق تامي كوچولو.
تامي از ترس زير تخت خوابش قايم شده بود ، وقتي مادر او را پيدا كرد ، سر او داد كشيد : « تو پسر خيلي بدي هستي » و بعد تمام ماژيكهايش را شكست و ريخت توي سطل آشغال .
تامي از غصه گريه كرد.
ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اطاق پذيرايي شد ، قلبش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد .
تامي روي ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!

مادر درحاليكه اشك ميريخت به آشپزخانه برگشت و يك تابلوي خالي با خود آورد و آن را دور قلب آويزان كرد.
بعد از آن ، مادر هرروز به آن اطاق مي رفت و با مهرباني به تابلو نگاه ميگرد!

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 0:34  توسط هادی  | 

چهار شنبه سوری

جشن چهارشنبه‌سوري روز خاصي براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. غروب آخرين سه‌شنبة سال يا همان شبِ آخرين چهارشنبة سال موعدي است كه در آن همه براي برپايي اين جشن به تكاپو مي‌افتند.

.به نظر مي‌رسد روشن كردن آتش به آيين زرتشتي برمي‌گردد اما دكتر نيك‌نام مي‌گويد: «چهارشنبه‌سوري رسم زرتشتي‌ها نيست. اصلاً زرتشتي‌ها هفته ندارند و شنبه و چهارشنبه ندارند تا جشن چهارشنبه‌سوري در كار باشد.» آذرميدخت مزداپور نيز مي‌گويد: «ما فقط براي همراهي با دوستان و هم‌محلي‌ها از روي آتش مي‌پريم و اين روز را جشن مي‌گيريم. معمولاً اين روز مراسم اوستاخواني در خانه‌هاي زرتشتيان برقرار است و هفت نوع ميوة خشك مثل كشمش، انجير، بادام، خرما،‌توت و پسته به مهمانان مي‌دهند.»

هفت ميوة خشك زرتشتي‌ها شباهت زيادي به آجيل چهارشنبه‌سوري دارد كه خوردنش در اين شب واجب است. در بسياري از شهرها آش ترشي هم به نام اين شب با چند نوع سبزي درست مي‌شود.

چهارشنبه‌سوري هم روز پُركاري براي زنان است و هم رسم‌هايي دارد كه مختص زنان است. فال‌گوش ايستادن يكي از اين رسم‌هاست كه در آن چند زن يا دختر جوان نيت‌هايي مي‌كنند، پشت ديواري مي‌ايستند و به حرف‌هاي رهگذران گوش مي‌دهند و سپس با تفسيرِ حرف‌هايي كه مي‌شنوند پاسخ نيت خود را مي‌گيرند. رسم ديگرْ قاشق‌زني است. به اين ترتيب كه زنان و حتي پسران جوان چادري به سر مي‌كنند، روي خود را مي‌گيرند و به در خانة همسايه‌ها و دوستان مي‌روند. صاحبخانه از سر و صداي قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و حتي پول به كاسة آنها مي‌ريزد.

چهارشنبه‌سوري براي پسران و مردان جوان هم روز پرجنب‌وجوشي است. در روستاهاي لرستان، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هايشان را بيرون مي‌آورند و نمايشي اجرا مي‌كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به ابتكارهاي عجيب و غريب مي‌زنند. در بعضي جاها كوزه‌هاي گلي را با باروت پر مي‌كنند و روي آن را مي‌كوبند تا سفت شود، بعد سپس فتيله‌اي در كوزه مي‌گذارند و با آتش زدن فتيله اين‌طور به نظر مي‌رسد كه از كوزه آتش بيرون مي‌زند. يا ممكن است موشك‌هايي از كاغذهاي براق در مدل‌هاي مختلف درست كنند و در آن باروت بريزند و روي پشت‌بام‌ها فتيله‌اش را آتش بزنند و به هوا بيندازند.

در بسياري از نقاط ايران، اعتقاد بر اين است كه بايد چهارشنبه‌سوري از خانه بيرون رفت و همراه بقية مردم جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سال جديد سالي شاد و پر از موفقيت باشد.

چهارشنبه سوری در شهرهای مختلف تهران

در تهران قديم، بوته‌هاي خشك را از بيابان‌هاي اطراف جمع مي‌كردند و با شتر به شهر مي‌آوردند و در محلات مختلف مي‌چرخاندند. پس از غروب خورشيد، بوته‌هاي خشك و اسباب و اثاثية كهنه و شكسته‌اي را كه پس از خانه‌تكاني بيرون گذاشته شده بود جمع مي‌كردند و با آنها آتشي درست مي‌كردند كه همه بايد از روي آن مي‌پريدند و مي‌خواندند: «سرخي تو از من، زردي من از تو.» فشفشه و هفت‌ترقه هم بود اما از بمب‌ها و نارنجك‌هاي دستي كه نوجوانان امروزي مي‌سازند و با انفجار آنها شيشه‌هاي ساختمان‌ها به لرزه مي‌افتد، خبري نبود.

شيراز

در شيراز به دو شب چهارشنبه‌سوري گفته مي‌شود: يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (چهارشنبه آخر سال) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر.

با توجه به ارادتي كه شيرازيان به حافظ دارند، در شب چهارشنبه سوري دور هم جمع شده و از ديوان حافظ فال مي‌گيرند.

شيرازيان چهارشنبه آخر سال را همانند ديگر شهرهاي كشور چهارشنبه سوري مي‌گويند و غروب سه شنبه مرسوم است كه هفت كپه و يا سه كپه خار تهيه مي‌كنند. آنها را آتش زده و از آتش مي‌پرند و مي‌گويند: زردي من از تو ، سرخي تو از من.

در قديم برخي از زنان و دختران شيراز به سعديه رفته و د‌ر آب حوض ماهي آب‌تني مي‌كنند و با جام دعا و چهل كليد آب به سر مي‌كنند. اين كار هم به خاطر سلامتي و هم به خاطر مهدگرمي انجام مي‌شود.

همچنين رسم است كه دختران دم بخت در اين شب براي بخت گشايي به زيارت حضرت احمد بن موسي شاه‌چراغ (ع) مي‌روند. شاه چراغ (ع) از امامزاده‌هاي واجب‌التكريم است. مردم شيراز نيز به شاه چراغ علاقه زيادي دارند و شب زيارتي شاه چراغ شب جمعه مي‌باشد.

فال گوش ايستادن در چهارشنبه سوري نيز نزد زنان شيرازي مرسوم است و زني كه بخواهد فال گوش بايستد چادر سر كرده، نيت مي‌كند و در گوشه‌اي در كوچه مي‌ايستد و بر اساس گفته عابران تفأل مي‌زند. اگر گفته را مطابق ميلش ديد، خود را به مراد رسيده مي‌داند.

رسم است كه بعضي از زنان براي برآورده شدن حاجت در زير منبر مسجد جامع شيراز حلوا درست مي‌كنند. به اين منبر، مرتضي علي مي‌گويند. از جمله مراسم ديگري كه شيرازيان دارند پخت آشي است به نام “آش ابودردا”؛ بعضي معتقدند كه وسايل اوليه اين آش بايد حتما از راه گدايي تأمين شود. اين آش را هم به خاطر درمان بيماري و هم به خاطر بخت گشايي مي‌پزند.

در شب چهارشنبه سوري در شيراز رسم است كه دختران دم بخت ابريشم هفت رنگ به كمر بسته و صبح روز چهارشنبه كودك نابالغي را وامي‌دارند كه ابريشم را باز كند به اين نيت كه گره از بختشان باز شود.

باز رسم است در شيراز دخترهاي بخت بسته به محل معروفي به نام “خانه سيد ابوتراب” كه در داخل شهر در كوچه “شيشه‌گرها” واقع شده است مي‌روند و زير درخت كهنسالي كه در آن خانه وجود دارد حلوا مي‌پزند و بين فقرا تقسيم مي‌كنند و از صاحب آن خانه يعني “سيد ابوتراب” كه گويا سيد بزرگواري بوده و ششصد سال قبل از اين مي‌زيسته و صاحب كرامت بوده حاجت مي‌خواهند.
در اين شب شيرازيان “بوخوش اسفند” را در آتش مي‌ريزند كه خانه را معطر كند. بوي “بوخوش” خاصيت گندزدايي هم دارد و از گذشته‌هاي دور مورد توجه مردم بوده است.

ازجمله خوردني‌هايي كه شب چهارشنبه سوري شيرازي‌ها ميل مي‌كنند آجيل چهارشنبه سوري است كه بدان آجيل شيرين هم مي‌گويند. اين آجيل مخلوطي است از كشمش، نخودچي، مغز بادام، مغز گردو، انجير،‌ مويز، توت خشك، كنجد بوداده، شاهدانه، تخمك يا تخمه، گندم برشته، بدنجك، قصب، خارك (نوعي خرماي خشك) و قيسي.

در شيراز به دو شب چهارشنبه سوري گفته مي‌شود يكي چهارشنبه آخر ماه اسفند (آخر سلا) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر. در هر دو شب مراسمي به عمل مي‌آيد كه كاملاشبيه به هم است؛ ولي در چهارشنبه آخر سال مفصل‌تر مي‌باشد.

مردان و زنان شيراز معتقدند كه هرگاه عصر روز سه شنبه آخر سال در آب سعدي (آبي كه از قنات ‌آرامگاه سعدي يا حوض ماهي جريان دارد) شست‌وشو كنند، تا سال ديگر بيمار نمي‌شوند. از اين رو عصر سه شنبه آخر سال ازدحام غريبي در اطراف جدول مزبور ديده مي‌شود.

گيلان

در آخرين سه‌شنبه سال، در گيلان هم مانند ساير استان‌ها آيين‌هاي خاصي اجرا مي‌شود.

در شب چهارشنبه‌سوري، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد.

اسپند و كندر را دود مي‌كنند، گلاب را به صورت خود مي‌زنند و شمع را به نيت روشنايي روشن مي‌كنند..
گيلاني‌ها خاكستر آتش‌افروز شب چهارشنبه‌سوري را صبح چهارشنبه پاي درخت‌ها مي‌ريزند و معتقدند كه درخت ها بارور مي‌شوند و كساني كه قصد زيارت اماكن متبركه را دارند به نيت سفر از خانه خارج مي‌شوند.

آجيل مخصوص چهارشنبه سوري هم كه در همه جاي ايران مرسوم است، فسلفه عميقي دارد. اجزاء اين آجيل رنگارنگ و زيبا همه از دانه‌هاي خودردني و رستني‌هايي است كه بيش از هزاران سال پيش از زمين و طبيعت مي‌گيرد. در واقع مجموعه آجيل چهارشنبه سوري طبقي است آراسته از هدايا و دهش‌هاي خاك كه رابطه انسان و طبيعت را تاييد و تاكيد مي‌كند.

در بسياري از ايل‌ها و نيز در نقاط كوهستاني ايران از جمله دهكده‌هاي كوهستاني گيلان و مازندران كه به آداب و سنن ايرانيان باستان دلبستگي بيشتري دارند، در استقبال از سال نو، مراسم آتش‌افروزي را در شب چهارشنبه برگزار مي‌كنند. دور ريختن وسيله‌هاي كهنه و فرسوده زندگي در قريب باتفاق مناطق ايران معمول است. رسم كوزه شكستن يا كوزه پرت كردن به كوچه به نيت دور كردن بلا در همه ايران عموميت دارد.

در گيلان دخترانِ دم‌بخت را غروب چهارشنبه‌سوري با جارو مي‌زنند و از خانه بيرون مي‌اندازند به اين اميد كه تا سال بعد ازدواج كنند.

مازندران

رسم چهارشنبه‌سوري در مازندران با برپايي هفت بوته‌ي آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند اجرا مي‌شود و مردم باور دارند كه آتش تطهيركننده است و بدي و مرگ را مي‌سوزاند.

مردم مازندران سرخي آتش را نشانه‌ي سلامت و گرمايش را زندگي بخش مي‌دانند.

مردم در هنگام پريدن از آتش با اين عبارت‌ها با آتش سخن مي‌گويند: ”زردي من از تو، سرخي تو از من، سرخي آتش مال ما، زردي ما مال شما، چهارشنبه‌سوري مي‌كنيم، سينه بلوري مي‌كنيم. گل چهارشنبه سوري، درد و بلا رو ببري” سپس آش “چهل گياه” مي‌پزند كه دوا و درمان است. صداي برخورد قاشق و كاسه نيز نشان دهنده‌ي شروع مراسم قاشق‌زني است و دختر و پسر با پوشيدن چارقد و چادر در كوچه‌ها قاشق‌زني مي‌كنند و مي‌گويند: ”اي اهل محل، اهل در اين منزل شگون امشب است، هديه بريزيد داخل پيمانه و كاسه”.

وي ادامه داد: در هنگام غروب دختران دم بخت به كوچه‌ها مي‌روند و در پشت پنجره يا دكه‌ي كسب فال گوش مي‌ايستند تا ببينند پدري با دخترش چه مي‌گويد، آن سخن را به فال خوب يا بد ازدواج خود تعبير مي‌كنند.

استان مرکزي

يكي از آيين‌هاي ايراني كه ساليان بسيار طولاني در قلمرو فرهنگي ايران برگزار شده است، آيين چهارشنبه‌سوري است؛ به عبارت ديگر گستره برگزاري جشن چهارشنبه‌سوري، حوزه حضور فرهنگ ايراني را نشان مي‌دهد.

در بسياري از روستاهاي استان مركزي رسم بر اين است كه جواناني كه نامزد دارند از روي بام خانه دختر، شال خود را پايين مي‌اندازند و دختران در گوشه شال، شيريني و تخمه مي‌پيچند. اين رسم را شال‌اندازي مي‌گويند. از ديگر رسم‌هاي چهارشنبه سوري، مراسم قاشق زدن است كه مردم و بعضا كودكان كاسه و قاشق را به هم كوبيده و در پشت در نهان مي‌شوند و صاحبخانه نيز تخم‌مرغ يا تنقلاتي داخل كاسه مي‌گذارد.

آشتيان

در آشتيان از توابع استان مركزي، مرسوم است كه كوزه‌اي خالي را از بالاي بام در شب چهارشنبه سوري به پايين مي‌اندازند. اهالي اين كار را به اين نيت انجام مي‌دهند كه قضا و بلاي خانه و اهل آن با شكستن كوزه از خانه بيرون برود.
از ديگر رسم‌هايي كه در شب چهارشنبه سوري در آشتيان مرسوم است، رسم قاشق زني است كه در اين رسم عمدتا دختران، چادري به سر كرده و بر در خانه اهالي محل رفته و با قاشق به كاسه مي‌كوبند. صاحب خانه كه مقصود آنان را خوب مي‌داند، به آنها آجيل و شيريني‌ مي‌دهد.
فالگوش ايستادن به وسيله دختران دم بخت نيز در غروب چهارشنبه سوري بين اهالي آشتيان مرسوم است.

آذربايجان

خريد چهارشنبه آخر سال ازجمله سنت‌هاي قديمي مردم تبريز در اين روز محسوب مي‌شود.
كودكان نيز چهارشنبه سوري را به خاطر ترقه‌ها، آتش ‌افروختن‌ها و خريدهايش دوست دارند. چرا كه بخشي از خريد سنتي اين روز مخصوص كودكان مي‌باشد و مردم براي بچه‌هاي خود اسباب‌بازي مي‌خرند. پسربچه‌ها به خريد (ماشون) ماشين اسباب‌بازي و تفنگ علاقه زيادي نشان مي‌دهند و اكثر دختر بچه‌ها اسباب بازي چهارشنبه آخر سال را “قولچاخ” يعني عروسك مي‌خرند.
خانم‌هاي خانه‌دار هم به خريد “آينا” و “دراخ” (يعني آيينه و شانه) و همچنين “سوپورگه” (يعني جارو) مي‌پردازند و مي‌خواهند سال جديد را با آيينه و جارو و شانه جديد آغاز كنند.

خريد آجيل چهارشنبه سوري از ديگر بخش‌هاي خريد سنتي اين روز در تبريز مي‌باشد. شهر تبريز كه به خاطر آجيل‌هاي متنوع و مرغوبش شهره است، براي اين روز سنتي نيز آجيل مخصوص را دارد.
«شال ساللاماق» يا «باجالئق» از جمله سنت‌هاي قديمي آذربايجاني‌ها در چهارشنبه‌ي آخر سال محسوب مي‌شود. برخي از جوانان و نوجوانان آذربايجاني با برداشتن شال يا توبره‌اي در چهارشنبه سوري خود را براي اجراي اين رسم قديمي آماده مي‌كنند و اغلب با تاريكي هوا به خانه‌ي دوست و آشنا و فاميل و حتي ديگران مي‌روند و شال خود را آويزان مي‌كنند؛ به طوريكه ديده نشوند.
در گذشته اكثر خانه‌ها در سقف دريچه‌اي براي تهويه داشتند و معمولا شال از آن قسمت آويزان مي‌شد؛ تا صاحبخانه هديه‌اي را در آن بپيچد. اما امروزه اين رسم حالتي ديگر يافته است. براي مثال در را مي‌كوبند و وقتي صاحبخانه در را باز كرد بدون ديده شدن بخشي از شال را به داخل خانه در حاليكه‌ي گوشه‌ي شال را در دست دارند، در را به روي صاحب‌خانه مي‌بندند و بعد از گرفتن هديه شال را برداشته فرار مي‌كنند.

هديه‌ گذاشته شده در داخل شال مي‌تواند چيزهاي مختلفي باشد كه از آن جمله مي‌توان به انواع شيريني و آجيل چهارشنبه سوري و ميوه و ... اشاره كرد.
در شب چهارشنبه گروهي از جوانان در كوچه‌ها يا پشت‌بام منازل خود مخصوصا در روستاها اقدام به افروختن آتش مي‌كنند و سپس از روي آن پريده و مي‌گويند
”اتيل باتيل چارشنبه
بختيم آچيل چارشنبه
باش آغديم ديش آغديم
بوردا قالسين”

در همين شب گروهي از دختران دم بخت و آرزومند از روزنه بام‌ها يا كنار پنجره‌ها به فال گوش ايستاده و بعضي نيز بر سر چهار راه ها مي‌ايستند تا به صحبت‌هاي عابرين گوش داده و نيت و حاجت خود را با توجه به گفته‌هاي آن‌ها تفسير و تعبير نمايند.
صبح روز چهارشنبه دم دماي طلوع آفتاب مردم شهرها و روستاها از بزرگ گرفته تا افراد كوچك، دسته دسته بر سر انهار و چشمه‌سازها رفته و ضمن شادي و تركاندن ترقه سه يا هفت بار از روي آب مي‌پرند و براي خود در سال جديد آرزوي سلامتي مي‌كنند.
وي ادامه داد: گروهي نيز با اعتقاد بر اين كه آب‌ها هنگام تحويل سال از نو متولد مي‌شوند، كوزه‌هاي كهنه خود را شكسته و كوزه‌هاي تازه را با آب پر مي‌كنند تا بعدا در سال جديد به كنج اتاق‌ها بپاشند يا در مشك بريزند يا چايي دم كنند و به اين ترتيب ضمن دور كردن قضا و قدر الهي براي آنها در سال جديد مايه بركت باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 1:33  توسط هادی  | 

ایستگاه خدا

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟

كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟


قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست
.
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست
.
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند
.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت
:
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد
.

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1385ساعت 0:32  توسط هادی  | 

زن

هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.

فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده اي ؟

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.

بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.

خداوند سري تکان داد و فرمود : بله.

يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،

از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.

اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .

خداوند فرمود : نمي شود !!

چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.

از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.

اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسيد : فکر هم مي تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.

اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده ايد.

خداوند مخالفت کرد : آن که نشتي نيست، اشک است.

فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟

خداوند گفت : اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.

شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.

زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.

همواره بچه ها را به دندان مي کشند.

سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.

بار زندگي را به دوش مي کشند،

ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.

وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.

وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.

وقتي خوشحالند گريه مي کنند.

و وقتي عصباني اند مي خندند.

براي آنچه باور دارند مي جنگند.

در مقابل بي عدالتي مي ايستند.

وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.

بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.

براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.

بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.

در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.

در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،

با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.

آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند

زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند

خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد

فرشته پرسيد : چه عيبي ؟

خداوند گفت : قدر خودش را نمي داند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 0:29  توسط هادی  | 

روز قسمت

روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي کرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه که باشد‚ شما را خواهم
داد. سهمتان را از هستي طلب کنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.وهر که آمد چيزي خواست. يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز. يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را.در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها کمي از خودت‚ تنها کمي از خودت را به من بده. و خدا کمي نور به او داد.
نام او کرم شب تاب شد. خدا گفت : آن که نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگي کوچک پنهان مي شوي.و رو به ديگران گفت : کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک ‚ بهترين را خواست. زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست.هزاران سال است که او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسي نمي داند که اين همان چراغي است که روزي خدا آن را به کرمي کوچک بخشيده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 0:31  توسط هادی  | 

سخاوت

پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست. پيشخدمت

يک ليوان آب برايش آورد.پسر بچه پرسيد: يک بستني ميوه اي چند است؟

پيشخدمت پاسخ داد: ۵۰ سنت. پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع

به شمردن کرد. بعد پرسيد: يک بستني ساده چند است؟

در همين حال، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند و پيشخدمت

با عصبانيت پاسخ داد: ۳۵ سنت .

پسر دوباره سکه هايش را شمرد و گفت : لطفا يک بستني ساده .

پيشخدمت بستني را آورد و دنبال کار خود رفت .

پسرک نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت .

وقتي پيشخدمت باز گشت از آنچه ديد شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالي

بستني،۲ سکه ۵ سنتي و ۵ سکه يک سنتي گذاشته شده بود .

براي انعام پيشخدمت!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 0:30  توسط هادی  | 

زیبا ترین قلب

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و
هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت . ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب اوبرداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي
دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگرانساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛
اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .
گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

اري زيبايي واقعي در قلبهاي پاک و مهربان است که عشق به همراه دارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 0:27  توسط هادی  | 

عشق و ثروت و موفقیت

خانمي‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوي‌ در حياط با سه‌ پيرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمي‌شناسم‌ ولي‌ بايد گرسنه‌ باشيد لطفا به‌ داخل‌ بياييد و چيزي‌ بخوريد. پيرمردان‌ پرسيدند: آيا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خير، سركار است‌. آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌ داخل‌ شويم‌. بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برايش‌ تعريف‌ كرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمايي‌ كرد ولي‌ آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌با هم‌ داخل‌ شويم‌. زن‌ علت‌ را پرسيد و يكي‌ از آنها توضيح‌ داد كه‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ يكي‌ ديگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌ او موفقيت‌ و ديگري‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در ميان‌بگذار و تصميم‌ بگيريد طالب‌ كداميك‌ از ما هستيد! زن‌ ماجرا را براي‌ شوهرش‌ تعريف‌ كرد. شوهر كه‌بسيار خوشحال‌ شده‌ بود با هيجان‌ خاص‌ گفت‌: بيا ثروت‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارايي‌نماييم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزيزم‌ چرا موفقيت‌ را نپذيريم‌! در اين‌ ميان‌ دخترشان‌ كه‌ تا اين‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوي‌ آنها بود گفت‌: بهتر نيست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنيم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌: بيا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهيم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌، سپس‌ زن‌ نزد پيرمردان‌ رفت‌ و پرسيد كداميك‌ از شما عشق‌ هستيد؟ لطفا داخل‌ شويد ومهمان‌ ما باشيد. در اين‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وي‌ را همراهي‌ كردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقيت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌! دراين‌ بين‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ يا موفقيت‌ را دعوت‌ مي‌كرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرون‌منتظر بمانند اما زماني‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كرديد، هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نيز همراه‌ من‌ مي‌آيند.
هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقيت‌ نيز حضور دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 0:26  توسط هادی  | 

ارزو

از آن زمان که آرزو  چو نقشي از سراب شد            تمام جستجوي دل  سوال بي جواب شد

 نرفته کام تشنه اي به جستجوي چشمه ها               خطوط نقش زندگي  چو نقشه اي بر آّب شد

چه سينه سوز آه ها که خفته بر لبان ما                   هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد

 نه شور عارفانه اي نه شوق شاعرانه اي               قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد

 نه فرصت شکايت  نه قصه و روايتي                       تمام جلوه هاي جان  چو آرزو به خواب شد

 نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر               نيامده به خود دگر که دوره شباب شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 0:24  توسط هادی  |